-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بـه نـام اُمِّ عــقـیـلـه، انـیـس قـدّیـسـیـن بـه نـام قـبـلـۀ قـلـب قــبـیـلـۀ یــاسـیـن صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت» برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین» قـسـم به فـضّه و اَسـما که مـادر سـقا کـنـیـز او شد و عـالـم کـنـیز اُمِّ بـنـین دلیل بارش ابر است و ساکـن قـوسین به نور اوست اگر میشود کمان رنگین مقـابل جَلَـواتـش فـلک به خـاک افـتاد سجود کرد به این جلوه خوشۀ پروین و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود خداست مشتری نقد ماه زهـره جـبـین به لطف حضرت او ذره میرود بـالا بدون مرحـمـتش عرش میرود پائین اراده کـرد خـدا که دوباره جلـوه کـند اشاره کرد به نور عظیم عـرش برین و بعد از آن به یدِ فـاطـرُ الـسّـَـماواتی قلم به دست گرفت و کشید حورالعین هزار دفـعـه ز حـورا بـلـند مرتـبهتـر هزار مرتـبه پـاکـیـزهتر ز ماء معـین به قدر یک سر سوزن ز پرتوء آن نور قرار شد که کمی جلوهگر شود به زمین حرا برای چهـل شب سرای احمد شد هوا هوای خـدا بود و خـلـوتی شیرین به تین و طور قسم که حرا چلّه گرفت برای بارش کـوثـر به رودهای یـقـین شعور شعله کشید و شروع شد باران شراب عشق روان شد به رودخانۀ دین چـکـید قـطرۀ اول نوشت «اَعـطـینٰا» «فَـصَلِّ یا نـبی الله» ای رسول امـین رسـیــد آیــۀ دوم بـه آخــریـن کــلـمـه نـشـست پای عزای کسی کـتاب مبین عجب عزای عظیمی ست در دل «وَانْحَر» حسین تشنه و نهـر فـرات و قوم لعین نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین کـنار نهـر اگر تـشـنه نـحـر شد، باشد ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین اسیر عشق حسینیم و بچه های حـسین که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در خاطـره ماندگـار بودن هـمشـیـرۀ ذوالـفـقـار بودن حـوریـه و خـانـهدار بودن این قـدر بـزرگـوار بـودن کار چه کسیست غیر زهرا مائیم و دعـای خیر زهـرا شأن تو کجا و بـال ادراک افـتاده به زیر پـات افلاک منظـور خدا حدیث لولاک ای خواستگارت پدر خاک مـهـریـۀ هـر که آب بـاشد هـمدوش ابـوتــراب بـاشـد ای روح بــرابـر پـیـمـبــر ای سـورۀ کـوثـر پـیـمـبـر ای حـیـدر دیـگـر پـیـمـبـر ای آمـنــه مــادر پـیــمـبـر ای سیب بهشت را نـتیـجه سرمـایۀ حـضرت خـدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام ای حـرمت مسجـدالحـرام ولایت درود ای ز دمـت جـاودانـه نـام ولایت هماره یافته از تو حیات، مکـتب قـرآن هـمیـشه بر نـفـست مـتّـکی امام ولایت به اوج قلۀ گردون به گوش عالم و آدم هـنوز میرسد از تـربـتت پـیـام ولایت حـیـات یـافـتـه با دیـدنـت روان مـحـمد ثـبات یـافـته با خـطـبـهات نظام ولایت کلام تو شده تیـر خـدا به سینۀ شیـطان زبان توست چو شمشیر در نیام ولایت تویی تو کوثر قرآن تویی تو محور ایمان تویی تو دخت محمد تویی تو مام ولایت سلام سورۀ والشمس و والضحی به عذارت طواف روح همه انبیا به گرد مـزارت ثـنای توست کـلام خوش پیـمـبر قـرآن که پای تا به سر توست پای تا سر قرآن تویی زبان کتاب خدا، نه، برتر از آنی خدا گواست تو روحی درون پیکر قرآن تویی مـبـلـغـۀ مـسـجـدالـرسـول ولایت تویی مدافـع شـیـر خـدا به سنگر قرآن وضو گرفت و به دست تو بوسه داد محمد که بود دست تو دست حسین پرور قرآن صحیفهای که در آن بود آیههای ولایت کتاب حُسن تو بود ای تمام منظر قرآن الا صحـیـفـۀ قـلب تو سرنوشت محـمد تو هم بهشت خدایی و هم بهشت محمد تو جان جان محمد تو روح روح خدایی تو سرّ سـرّ الـهی تو رکن رکن هُـدایی تـو جـلـوۀ ازلـیات تـو سـایـۀ ابـدیات تو کـفـو شـیر خـدا مـام سید الـشهـدایی ندای شیعه به محشر رسد به قلۀ گردون که ای شفـیعـۀ روز جزا تو مادر مایی غـم از رسـول خـدا با تـبـسمی بـستانی دل از ولـی خـدا بـا تـکـلـمـی بـربـایـی تو بحر نوری و حق یک جهان گهر به تو داده تو آسمان و خـدا یازده قـمر به تو داده خدا به حُسن تو نقش جمال خویش کشیده نبی به روی تو دیده هر آنچه دیده ندیده کـنـار سـایـۀ تـو آفـتـاب نــور گـرفـتـه به گـرد بیت گـلـین تو جـبـرئـیل پـریده بهشت را چه کند با می طهور چه کارش کسی که کوثر نور از محبت تو چشیده تـمـام رحـمـت بـیانـتـهـای ذات الـهـی به شکل قطرۀ اشکی ز دیدۀ تو چکـیده شعاع چشم محمد همیشه وقف جمـالت علی شده مـتحـیّر به پیـش اوج کـمالت تو نور پیشتر از خلقتی سلام به نورت تمام وسعت ملک خداست بزم حضورت هزار عیسی مریم درود گفته ز گردون هزار موسی عمران سلام داده ز طورت فضائل تو درخـشد چو آفـتاب فـروزان ولی چه فایده بخشد به چشم دشمن کورت کلام وحی سپردهاست گوشجان به کلامت دعای نور برد سجده بر صحیفۀ نورت پیـمـبران خـدا خـشم میکنند به خشمت خدای عزوجل شاد میشود به سرورت تویی تـمام عـلـی و تـویی تـمام محـمـد که هم سلام علی بر تو هم سلام محمد تو ناشناختهای در جهان، جهان به فدایت نکرده خلق، ز تو امتحان گرفته خدایت بهشت بوی تو را میدهد تو بوی خدا را نبی به امـر خـدا مـیکـنـد قـیـام برایت درود کل شـبـاب بـهـشـت بر حـسن تو سلام خـیـل شـهـیـدان به سیدالشهـدایت تـکـلـم هـمـۀ اولـیـاسـت نـقـل حـدیـثـت عـبـادت همۀ انـبـیـاست مـدح و ثـنایت همه رسول خدا را صدا زنند به محشر تو کیستی که نبی میزند به حشر صدایت خداست مفتخر از سجده و رکوع و قیامت پـیـمـبــران الــهـی نــیـازمـنـد دعـایـت تو رکن حیدری و اوست رکن محکم خلقت به قبر گمشدهات گم شده است عالم خلقت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در شبیکه جهان قرار نداشت مـاه کـعـبه دوبـاره کـامـل شد شـد هـمه تـار و پود پیـغـمـبر سـوره کـوثـری که نـازل شـد پُر شده خـانه از مـلائک حـق صف کشیدند در یسار و یمین دختر مصطـفی خوش آمدهای عـلـت خـلـق آسـمـان و زمین ای وجـودت نـیـاز اهـل دعــا پـشت این واژههـا تو پـنهـانی با تو کـعـبه شکـوفهبـاران شد ای بــهــار جــمـادی الـثــانـی آنهـمه گـریه بین خـانه وحی آخـرش دیـد بی نـتـیـجه نـبـود هـمتـراز نـبـیسـت مــادر تـو هر کـسـی لایـق خـدیجه نـبود پس نرفتهست مصطفی بیشک از حِـرا تا به عـرش بـیـهـوده پـدرت قـبـل از این ولادت تو تا چهـل روز معـتـکـف بـوده با چنین رتـبهای ببـین که خدا چـقـدر احــتـرام کـرده بـه تـو فاطـمـه، از زبـان جـبـرائـیـل حضرت حق سلام کرده به تو مینـویسم که در هـمه افـلاک مثل زهـرا نـبـوده مـمـتـحـنـی این قراریست با خدای خودت گاهگـاهی به عـرش سر بزنی ای تـویی که به قدر پـنـهـانت پـی نــبــردنــد آســمــانـیهــا بوسـه بـر قـبـر خاکی تو شده حـسـرت آخـر الـزمـانیهـا...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بهترین ذکر و دعا یاعلی و یا زهراست همۀ کار جهان با عـلی و با زهراست کعبۀ کعبه علی؛ کعـبۀ مـولا زهراست برکت سفرۀ ما از دم زهرا زهـراست مـادری کرده برای هـمه حـتی پـدرش شده سـالار شـهـیدان دو عـالـم پـسرش خطی از دفتر مدحش همۀ قـرآن است پای دین فاطمه الگوی همه مردان است قبر او در دل هر شیـعۀ او پنهان است سـرور کـل زنــان هـمـۀ دوران اسـت چـادر کـهــنـۀ او کـار رسـالـت کــرده بـه امـامـان به خـداونـد امـامـت کـرده نور خورشید چراغیست کنار نورش دو جهان هست به فرمانبری از دستورش او سلیمـان بشود هست سلیمان مورش مدح او هرچه بگویی بکنی محصورش هـیچجا جا نـشـود شرح هجـایی از او میرسد رزق دو عـالـم ز گدایی از او هرکه دیوانۀ زهراست بدان عاقل اوست سورۀ کـوثـرِ بر قـلب نبی نازل اوست عقل کل اسوهای از عابدۀ کامل اوست دلبر این دل مجنون شده و بیدل اوست درک او از سر ادراک بشر لبریز است تا قـیـامت بـنـویـسیم از او ناچیز است روز و شب بعد خدا بر لب حیدر زهراست روح مابین دو پهلـوی پیمبر زهراست آنکه در حشر کند یکتنه محشر زهراست راه را گم نکند شیعه که رهبر زهراست عشق زهـرا شده ما بـندۀ عـشقـیم همه عـاشـق مـادر بـانـوی دمـشـقـیـم هـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام خـدا و رســول گـرامـى به اوج مـقـام تو كه مـسـتدامى سرآغاز حُسنى و حُسن ختامى تو حجی، منایی، تو بیتالحرامی فراتر ز توصیف ما در كلامى سلام ای مُطهر، سلام اى طهورا سلام اى تـولّا، سـلام اى تـبرّا سلام اى كـنـیز تو حوّا و سارا سلام و تحـیات ما بر تو زهرا به امـید لطف و جوابِ سلامى به منـظـومۀ وحى بارى تعالى عیارى تو بر لیلة القدر و طاها عیانى تو در كوثر و نور و اسرا تو شـأن نـزولى به إنّـا هَـدَیـنـا تو منظورش از یطْعِمُونَ الطَعامى روا شد پس از تو، همه آرزوها شكسته شد از شوق، بُغض گلوها شده بسته لبهاى آن یـاوهگوها صـدا زد پـیـمـبـر فـداها ابـوها صدا زد كه تو واجبُ الاحترامى به تو عارفانى كه مشتاق نورند به تو عاشقانى كه مست حضورند به تو دیدگانى كه از غم بهدورند به تو دخترانى كه زنده بهگورند فـرسـتـادهانـد عـاشـقـانه پـیامى بیا تا درخـشان كـنى انجمن را بیا تا نمـایـان كنى شأن زن را بگو راه و رسم مقرّب شدن را ولاى على و حسین و حسن را تو روحِ قوام و تو اصلِ دوامى زدى پـرچـم اقـتـدار عــلـى را سبب مىشوى افـتخار على را تو چرخاندهاى ذوالفقار على را بنازم كه خواندى شعار على را عـلـیٌ امـیـرى، عــلـیٌ امـامـى نگـیـرى ز ما لـذت خـادمى را بنوشان به ما خـدمت دائمى را عـنـایات سبـز بـنیهـاشـمى را نوشتى اگر مصحف فاطمى را بیاور ز ما هم درآن زمره نامى دعا میكـنیم و اجـابت گرفـتیم براى قـیامـت ضـمـانت گرفتیم همه از تو برگ شفاعت گرفتیم درِ خـانـۀ تـو اقـامـت گـرفـتـیم براى كـنـیـزی، بـراى غـلامى الا ای فـراتـر ز پــنـدار دلهـا بگو چیست جز عاشقی کار دلها پر از عطر یاس است گلزار دلها شـهـیـد نگـاه تو سـردار دلهـا سرافراز شد با تو در هر قیامى نرفته غم از سینه یک لحظه بیرون بشارت به دلهاى ما داده این خون بهزودى شود كاخ ظالم دگرگون به فرمان تو لشگـر فـاطمـیون به وقـتش بگیرد چنان انتـقامى شب و روز میلادت ابر بهاریم از آرامگـاهـت نـشـانى نـداریم چه مىشد بیائیم و قدرى بباریم كـنـار مـزار شـمـا گُـل بكـاریم كه بر زخم دلها شود التـیامى به یاد تو هـستـیم بانـوى اسلام كـنـار مـزار شـهـیـدانِ گـمـنـام دعـا كن نمـانـیم این گونه ناكام شود جان ما هم فدایت سرانجام تو مـام شـهـیـدانِ والا مـقـامـى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قسم به فـیض دو چندان آن گـلوبـندش تمام عـالـم امکـان شـدهست دربـنـدش دلیل خوف و رجای تمام عـالم اوست که اخم او شرر و جنّت است لبخندش بهشت، عاقبتِ "مَنْ اَحَبَّ فاطِمَه" است خوشا به حال کسانی که دوستدارندش نه مثل هاجر و مریم، نه مثل آسیه بود نبوده است و نـیـایـد کـسی هـمانـنـدش هر آنکه دست رسانده به چادر زهـرا گرفـته راه سـعـادت، نـمیدهم پـنـدش نداشت غیر عـلی کـفـو دیگر این بانو به حکم شخص خدا بوده است پیوندش مخـاطب همۀ عـاشـقانههای عـلیست که شرح سورۀ "نور" است زیر روبندش مرید مـرتبـۀ هـمـسرش عـلی هـستـیم علی الخصوص مرید حسین فرزندش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تابـیدی و به مهر تو جان آفریده شد پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد از تار و پود معجر تو پایههای عرش از چـین چـادر تو جهـان آفـریده شد از خردههای خوان تو در هفت آسمان منظومههای خُرد و کلان آفریده شد عـشقـت دوید در رگ بیمایهٔ حیات در قـلب زنـدگی ضـربان آفریده شد پنهان میان فـطرت یاس و بنـفـشهها گل کرد خندههات و جنان آفریده شد آراستت خدا به هزاران هزار حُسن تـاجی برای فـخـر زنـان آفـریده شد او فاطر است و فاطمهای تو! خدای من! با تو چه رازها که عیان آفـریده شد دیدند و دیدهایم که با حُب و بغض تو معیار هرچه سود و زیان آفریده شد تا سـرنـوشـت تـیـرهٔ آدم چه میشود چـشـمان روشنت نگـران آفـریده شد آنقـدر رنجهای زمـین را گـریـسـتی تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد اهـل گــنــاه راه نـجــاتـی نـداشـتـنـد سـوی تـو آمـدنـد، امـان آفـریـده شـد از خاک بینشان تو ای آسمانترین! در راه دوست سنگ نشان آفریده شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بی فـاطـمه سـلالۀ کـوثـر نـداشـتـیم محشر بدون فـاطمه محـشر نداشتیم خلقت، جمال زهرۀ زهرا اگر نداشت آئـیـنـهای بـرابـر حــیـدر نـداشـتـیـم هستی اگر به فاطمه زینت نمیگرفت هرگز به فعل عاطفه مصدر نداشتیم خـیر کـثـیـر و اُمِّ ابـیـهـاییات نـبود تـصویر مـهـربـانی مـادر نـداشـتـیم مادر اگر خطاب شدی در کلاممان ما را بـبخـش! واژۀ بـهـتـر نداشـتیم ذرهنـوازیات به سر شاعـران نبود در مدح نـور این همه دفتر نداشتیم ای آنکه از لباس عروسی گذشتهای ما نیز چـشم از کـرمت بر نداشـتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمان طـراوت باران نـزول کرد اسرار وحی، خانه به قلب رسول کرد او روزه بود و سیب بهشتی حلول کرد آری، خـدا عـبـادت او را قـبـول کـرد یک چـله سـجـدۀ سحـر او نـتـیجـه داد سرمـایهای عـظـیم خدا بر خـدیجه داد امروز، روز کوری آن قوم ابتر است تـوحـید در تـلاوت آیـات کـوثـر است «فَصّل» یا رسول که هنگام «وانحر» است روز طلوع دختر دین، روز مادر است داده خـدا به آنکه ز یـوسـف مـلیـحتـر طفلی که سجده برده بر او یازده قـمر ای آنکه بوسه زد لب خاتم به دست تو شد پـاک نـام آب، مـسـلـم به دست تـو حـوا شده است محـرم آدم به دست تو باشد کـلـیـد خـلـقـت عـالـم به دست تو منـظـومـۀ زمـان و زمـین! اشفـعی لنا ای آسـمـان حـبل مـتـیـن! اشـفـعـی لنا بانوی آسمانی و بر فرشی از حـصیر با چـرخ آسـیـای تو گـردید چرخ پـیر تو دخـتـر حـرا شدی و همسر غـدیـر خورشید روشن استی، از کور رو بگیر تا از حـجـاب تو بـدمـد جـلـوۀ شـهـود تا نـور چـادر تو شـود مـنـجـی یـهـود یاس بهـشتی و به زمین در شکـفـتـنی سـر تا قـدم چـو آیـۀ تـطهـیـر روشـنی اســرار آفــریــنــش والای هــر زنـی مـریـم، اگـر بـتـول شـد از پـاکـدامـنی آری ولی به رتـبـه که زهـرا نمیشود خـیـر النـسـای خـلـق دو دنـیا نمیشود در بخـشـش لـباس عروسی نشانه بود دریای جود و رحمت تو بیکرانه بود نه سال خـانـهداری تو، عـاشـقـانه بود آن خواهـش انار تو هم یک بهانه بود میخواستی، به کورِ خرابهنشین رسد میخواستی، طعـام بهـشت برین رسد زهـرایـی و نـمـاز تو انـوار کـردگـار حـورایـی و به جـامـۀ انـسـیـه آشکـار منصورهای و نصرت تو روح ذوالفقار تو فـاطـمه شدی که پنـاهم دهی ز نار ام الحسن که قامت صبرت قیامت است ام الحسین و مکتب سرخت شهادت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمـان قــدوســیـان آواز کـردنـد درهای رحمت را دوباره باز کردند در مـوسم مـیلاد یـاس بـاغ عـصمت در بـاغ جـنـت بـلـبـلان آواز کـردند در آسمانها عرشیان با شور و شادی جشن سرور و شادمـانی ساز کردند در وصف و مدح کوثر ختم رسولان امشب تمـام قـدسـیان لب بـاز کـردند او مـحـرم راز خـدا بعد از نـبی بود گـر مـکـه را آئـیـنـهدار راز کـردنـد امشب ملائک بر نبی تبریک گـفـتند تا صبح گرد خـانهاش پـرواز کردند آندم که سر زد روی زهرا بر دو عالم سادات زین مـادر به عـالم ناز کردم حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم پیـغـمبران با مهـر او اعـجاز کـردند در هر گرفتاری و غـم حتی امامـان با ذکر نامش درد خود ابـراز کردند امـروز آمــد از جــنـان امّ "وفـائـی" خـلـق جهـان را بعد او آغـاز کـردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از ساق عرش رایحۀ کوثر آمده است نـور خـدا به خانۀ پیـغـمـبر آمده است مرضیهای که راضیه و کوثر و بتول صدیـقه و مطهـره و اطهـر آمده است در خـانۀ خـدیجه که جای ملال نیست حوریهای به صورت انسان در آمده است تـفـسـیـر نـاب بِـضـعَـةُ مِـنّـی و انّــمـا خاتون عرش و شافعۀ محشر آمده است الگـوی پـاکـدامنی و عـفـت و حجـاب مصداق شأن و منزلت مادر آمده است شرح حدیث قدسی "لولاک و هل اتی" هم داستان و هم نفس حیدر آمده است تنها علیست آنکه پس از حضرت رسول از عـهـدۀ مـحـبت زهـرا برآمده است در جادههای عشق علی همرکاب اوست او زهـرۀ عـلی و عـلی آفـتـاب اوست دارند خـوشه خـوشه تـبـسـم میآورنـد از کـشـتـزار عـاطـفـه گـندم میآورند دستاس او همین که بچرخد هزار مـاه از چـشـمهسـار قـدر تـلاطـم میآورند تـصـویر سبز آیۀ " اکـمال و نور" را هـمـراه با " لـیـذهب عـنکم" میآورند عـطر غـدیر میوزد و ساقـیان عرش جـامی طهـور از طرف خُـم میآورند حـبـل المـتـیـن مـردم یـکـتـاپـرست را از رشـتـههای چـادر خـانـم میآورنـد هـر روز از مـدیـنـه شـمـیم بهشت را بـر شـانـۀ مـلائـکـه تـا قــم مـیآورنـد از قم که صحن و مرقد زهرای دیگریست زوار رو بـه قـبـلـۀ هـشـتـم مـیآورنـد حال و هوای شعر چه " شمس الشموسی" است کار جهان و خلق جهان پایبوسی است زهـرا قـیـام کرد و قـیامت شروع شد با خطبههای فاطمه نهضت شروع شد آدم بـه درک منـزلـت پـنـج تـن رسـید از این طریق عرض ارادت شروع شد بر بادبان کشتی خود " یا علی" نوشت نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد جان خلیل ذوب شد از عـشق اهلبیت از نـسل او سـلالۀ عـتـرت شروع شد موسی به نام فاطمه در تور خـیمه زد بـاران نـور آمـد و حـیـرت شروع شد مریم مسیح را به طواف " حسین" برد وام از " حسن" گرفت و کرامت شروع شد عالم چهارده نفس از عـمق جان کشید دوران پُـر تـلاطم غـیـبت شـروع شـد نـزدیـک قـلـهایـم و دلآگـاه مـیرویـم پـشـت ســر ولـی خــدا راه مـیرویـم تا عرش و فرش تشنۀ باران فاطمهاست عالـم رهین لطف فـراوان فـاطمهاست کعـبه شبیه مـسجـد الاقـصای قهـرمان مایل به سمت قبلۀ چشمان فاطمهاست وقتی حسین نیمهشب از خواب میپرد باز این چه شورش است که در جان فاطمهاست خوشبخت آن کسی که ولایتمدار شد خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمهاست در وعـدههـای صـادق ایـران مـقـتـدر آیات" فـتح" بر لب یاران فـاطمهاست بیحـرمـتی به بـارگه بـانـوی دمـشـق بیحرمتی به تربت پنهـان فاطمهاست هـشـدار میدهـیـم به آل یـهـود، هـان! این سرزمین فاطمه، ایران فاطمهاست غافل از آن حـقـیقـت دیرین نمیشویم ما بیخـیـال حق فـلـسـطـین نمیشویم بـایـد بـه نــام نـامـی او اقــتــدا کـنـنـد دل را به عـشـق آل عـلی مـبـتلا کـنند آنانکه خاک فـضه و اسـما و قـنـبـرند آیا شود که گـوشۀ چـشمی به ما کـنـند مولای ما کسیست که "شق القمر" کند یا شـمـس را بخـاطـر او جـابجا کـنـند مـا را مـطـیـع امـر ولـی آفــریــدهانـد یا رب روا مدار که یک دم رها کـنند ما مـلت امـام حـسـیـنـیم و سالهـاست آمـادهایـم تـا ســرمــان را جــدا کـنـنـد ایمان بیاورید که " قـطعا سَـنَـنـتَصر" بیشک به عهد خویش شهیدان وفا کنند با لـطـف بـینـهـایت بـانـوی بینـشان آیـا شـود که روزی مـا کـربـلا کـنـنـد آن روز میرسد که علی اصغر حسین با محسن بن فاطمه محـشر به پا کـنند این دو همین که دست تظـلّم بر آورند ارکان عـرش را به تـلاطـم در آورند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تا به دنیا آمدی در بین سرها سر شدی بهـتـرین معـنا برای سورۀ کـوثر شدی بیگمان اعجاز خلقت بودی و در بین خلق بعد قرآن دومین اعـجـاز پیـغـمبر شدی عـشق لازم بود شکل تـازهای پیـدا کند اینچنین شد که عروس خانۀ حیدر شدی زن نبودی، شیرزن بودی که تا پایان عمر یکتـنه سنگ صبور فـاتح خـیبر شدی پای پیغـمبر نشستی، پای حـیـدر بیشتر بهترین دختر که بودی، بهترین همسر شدی شعر وقتی که حماسی میشود باید نوشت: پشت در ماندی ولی پشت و پناه در شدی یاس بیهمتای خلقت! تو همیشه زندهای عذر میخواهیم اگر در شعر ما پرپر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خیر کثیر حضرت کوثر که جاری است عمری قرار هر تپش بیقراری است چشمی که دوختم به رهش، چشم یاری است از نفحهاش هوای زمستان بهاری است گل در جوار فاطمه نیکـوسرشت شد دی ماهمان به برکـتش اردیبهشت شد تا عـطـر کـوثـرانـه بـگـیرد بهـارمان در دست اوست گردش لیل و نهارمان دنـیا بـدون او که نـیـایـد بـه کـارمـان تـقـدیم حـضرتش همه دار و ندارمان بانی فیض و برکت هر سال فاطمهست آئـیـنـۀ مـحـول الاحـوال فـاطـمـهسـت زهـرا هـمـان صـبـیـۀ پـیـغـمبر آفرین زهـرا هـمـان مـطـهـرۀ حـیـدر آفرین زهــرا یـگــانــه والـدۀ شــبّــرآفـریـن گفتا به خلق فـاطـمـهاش داور: آفرین هرجا قلم ز حضرت صدیـقه یاد کرد لولاک...را نوشت و بر آن استناد کرد کمپانی عاجز است چنان نـیّر و فـؤاد درک بشر کم است و کمالات او زیاد زهرا نگو، بگو که علمدار عدل و داد تـنـدیـسی از مـقـاومت و مـادر جهـاد بنیانگذار مشی و مرام حـسـینی است یک جلوه نیز از جلواتش خمینی است هـسـتی پس از تـولـد او آبـرو گـرفت باید برای بـردن نامـش وضـو گرفت روزی که داد سفرۀ ما عطر و بو گرفت رهبر که رزق کشور خود را از او گرفت چشمش به دست حضرت زهرای اطهر است جانم به این پسر که بدهکار مادر است قالب شکست و با غزلی زیر و رو شدم در اخـتـیار اُمِّ ابـیـهـاست هـوش و دم بـیآبــرو رســیــدم و بـا آبــرو شــدم تنهـا نه او که عـاشـق عـشاق او شدم در بزم انس؛ نوکر زهـراست مونسم من دستبوس تکتک سادات مجلسم توفیق نوکری در این خانه قیمتیست شیعه به نام مـادر سادات غـیرتیست در هر دعای حضرت صدیقه برکتیست این دورهم نشـستن امروز نعمتیست شعرم کـشید زحمت حرف نگـفـته را شاید تـلـنگـری زنـد اذهـان خـفـته را دیـروز شـهـر را تب بـالا فـرا گرفت هر کوچه را شمـیم مسیحا فرا گرفت روح خدا زمین و زمان را فراگرفت درس از مرام حضرت زهرا فراگرفت آن ناخـدا که در دل طـوفـان بلـند شد بـا اقـتـدا بـه شـاه شـهـیـدان بـلـنـد شد بعـد از خـدا قـسـم به الـفـبای انقـلاب خـون دادهانـد مـلـت مـا پـای انـقـلاب دیگر چه گـویم از برکـتهای انقلاب مـائـیم و صبـح روشن فردای انقلاب این انقلاب مظهـر الطاف مـادر است این مرز و بوم، کشور زهرا و حیدر است امـروز زیـر سـایـۀ دین پـا گـرفـتهایم از دشـمن ابـتکـار عـمـل را گرفتهایم در صدر فـاتحـان زمان جا گرفـتهایم امروز زهـر چـشـم ز دنـیا گـرفـتهایم دیگر به ظلـم ابـرهـه مـا تن نمیدهیم در معـرکه مجـال به دشـمن نمیدهیم پـایـان حـکـمـرانی حکـام ظـالـم است با شعـیان هرآنکه در افـتاد نادم است تنـهـا عـلاج کار به دسـتان قائم است آن قـائـمی که منـتـقـم آل فـاطـمـهست آنها که در سـپـاه ولیـعـصـر لازماند سـیـدرضی مـوسـوی و حاج قـاسماند فـردای قـاسـطـیـن فـلـج دیـدنـی شـود تصویر کـفر و گردن کج دیدنی شود روز ظهـور جـشن فـرج دیـدنی شود مهدی رسد، مناسک حـج دیدنی شود راهـی شــود بـه نـیـت آزادی بــقــیـع مـائـیـم و رونـمـایـی از آبـادی بـقـیـع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـشکـاتِ ذاتِ قـدسی و نـورِ اِله، تو هم روشنیّ صبح و طلـوعِ پگـاه، تو بـر ذاتِ پـاکِ حـیّ تـعـالی گـواه، تو از هولِ رستـخـیـزِ قـیامت، پـنـاه، تو جانِ نبی و کُـفو عـلی، بانوی بهشت تا حشر از کرامتِ تو میتوان نوشت از ساقِ عرش، از طرفی دیگر آمدی در مُـصحـفِ کریمِ خـدا کـوثر آمدی حـوریهای به هیئتِ انـسـان در آمدی بـیـنِ زنـانِ بـرتـرِ عــالَـم ســرآمـدی اُمُّ الـفــضـائـلـی و نـداری نـهــایـتـی «ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی» ای در بـیـانِ قـدر تو الـکـنْ زبـانِ ما بیرون ز درکِ کُنه مقـامت، توانِ ما «ای برتر از خیال و قیاس و گمانِ» ما محتاجِ توست در همه عصری جهانِ ما گوئیم هرچه، حوصله را سر بیاورد بـاید خـدا به شـرحِ تو محـشر بیاورد سـارا و مـریم، آسـیه و هـاجـر آمدند خـیلِ فـرشـتـه از طـرفِ داور آمـدند در زادْروزِ تـو همگی یکـسـر آمـدند بهـرِ طـوافِ شـافـعـۀ محـشـر آمـدنـد سِّرِ خَـفی در عـالَـمِ ایـجـاد شد عیـان گنجینهای گشوده شد از غیبْ بر جهان کوثر، کریمه، مهدیه، راضیّه، فاطمه نجمه، زکـیّه، صالحه، عـالیّه، فاطمه عَذرا، صفـیّه، طاهره، انسیّه، فاطمه حَورا، علیمه، فاضله، مرضیّه، فاطمه در شأن و جایگاهِ تو ای مظهرِ وَدود " لَـولا لَمـا خَـلـَقْـتُـکُـمـا" آمـده فـرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وسعت اَمُّ القـرى آنشب بسیط نـور بود شوق در سعى صفا، كعبه محیط شور بود از طلوع مهر ایمان چشم شیطان كور بود چشم بد از خانه بیبى خدیجه دور بود همنفس با شب پیمبر تا سحر احیا گرفت كوثر تسبیح را از دست اعـطینا گرفت راز هستى تا در آغـوش پیـمبر پا نهاد نقش صد گلبوسه بر باغ لبش طاها نهاد داغ حسرت بر دل عاص بن وائلها نهاد حضرت حق نام این مولود را زهرا نهاد قدسیان در وجد و حال این نام را نجوا كنند این معـما را بگو تا اهل دل معـنا كـنند كیست زهرا كوثر فیاض رب العالمین كیست زهرا عصمتِ الله در روى زمین كیست زهرا رشتههاى چادرش حبل المتین كیست زهرا خلوت آراى امیرالمؤمنین آفرینش جلـوهاى از یك نگاه فاطمهست روز محشر خلق عالم در پناه فاطمهست كیست زهرا هَل اتى و قدر را شأن نزول كیست زهرا طاهره انسیة الحورا بتول كیست زهرا خیره بر اوج مقام او عقول كیست زهـرا آنكه شد اُمِّ ابیهـاى رسول مصطـفى مـأمـور تكـریم مـقـام فـاطمه پیش پا برخاست بر عرض سلام فاطمه كیست زهرا آنكه شمع عشق را پروانه بود كیست زهرا آنكه او را از بلا پروا نبود كیست زهرا آنكه بر باغ نبى ریحانه بود كیست زهرا آنكه جان وحى را جانانه بود جبرئیل افتاده بر خـاك درش بهر سلام شعر خلقت راست حُسن مطلع و حُسن ختام یاس پیغمبر كه عطرش در فضا پیچیده است مصطفى از شوق جنّت سینهاش بوئیده است دست او را مثل قرآن بارها بوسیده است لیلة القدر است و قدرش بر همه پوشیده است قدر او را مصطفى و مرتضى دانند و بس نور او شد انـبـیا را در بلا فـریـاد رس فاطـمه آمد امـیـرالمـؤمـنین را یـار شد حجـم فریادش به فـرق تیرگى آوار شد نور او تكـثـیر شد یعنى نبى تكـرار شد در دفاع از عشق مجروح در و دیوار شد پشت در فریاد یا حیدر شعار فاطمه است شیعه تا روز قیامت وامدار فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از اشکها، از خندهها، از ما خبر داری هر لحـظه از انـدوه آدمها خـبـر داری از کاسههای خالی، از باران نخـلستان از تشنگی، از قحطی خرما خبر داری شهری گرسنه در کنار کوهی از الماس از دزد مـعـدنهای آفـریـقـا خبر داری شاید نـماز صبـحگـاهی در فـلـسطـینی از رازهـای ســورۀ اسـرا خـبـر داری دیوارهـایش را نوازش میکـند دسـتت از غصههای مسجدالاقصی خبر داری از مرگ گـنـدمزار زیر چکـمۀ دشـمن از جنگ، از سوغات امریکا خبر داری تنهـا نه از ما شـیعـههـا، از آه آن هندو وقـتی تـوسـل کرد بر بـودا خبر داری شـاید تو را نـشـنـاسد اما درد دل کرده شـاید نـمیبـیـنـد تو را، اما خبر داری یکشنبهها ناقـوس با شوق تو میخواند از معـبـدی مـتروکه و تنها خبر داری هر صبح گنجشکان شکایت میکنند از ما از شِکـوۀ گـنجشکها حتی خبر داری تـنهـا دلـیل دلـخـوشـیهای مـنی وقـتی میدانم از حـالم همین حالا خبر داری شمشیر صیقل میدهی در خیمهات یعنی آری خبر داری تو، از فردا خبر داری از شوق تو، شعرم ردیفی تازه میخواهد آن صبح زیبا ذوالفقارت را که برداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اینچنین احـساس کردم بین رؤیا بارها میزنم بوسه به دست و پایت آقا بارها خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها با چنین وضعِ وخیم و رو به قـبلهبودنم حال و روزم را شدی هر روز، جویا بارها ای طبیبی که به دنبال مریضت میروی! با وجـودی که مرا کـردی مـداوا بارها کور بودم که تو را نشناختم، عیب از من است شد حـجـابِ دیـدگـانم حُـبِّ دنـیـا بـارها این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش من ولیکن کـردهام امروز و فردا بارها چشمپوشی از گناهان معنیاش این است که با تغـافـل میکـنـی با من مـدارا بـارهـا کِشتی اُنسِ مرا طوفانِ شهوت غرق کرد ریـخـتـه بار مرا در قـعـر دریـا بـارها جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب میشود آه آقـا روی دسـتـم مانده حالا «بارها» بارهـایم را خـریـدی، ای خریدار کریم مادرت بس که سفارش کرد من را بارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلـم هـوای تو کـرده، هـوای آمـدنت صدای پـای تـو آیـد، صـدای آمدنت بـهـار با تـو بـیـایـد به خـانـۀ دل مـا سری به خانۀ ما زن، صفای آمدنت هنوز مانده به یادم که مادرم میخواند زمـان کـودکیام قـصـههـای آمـدنت حساب کردم و دیدم که با حساب خودم تـمـام عـمر نـشـسـتـم به پـای آمدنت چقدر وعدۀ وصل تو را به دل بدهم؟ چـقدر جـمعه بخـوانم دعای آمدنت؟ نیـامدی و دلم را شکـسـتی ای مولا چه نـذرهـا که نکـردم برای آمـدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین
توسل کن! بگو آتش به حالِ زارم افتاده بگو آشـفـتگی در رونـقِ بـازارم افتاده بیا و بر مزارِ خاکیاش دستی بکش با اشک بگو پژمردگی بر جلـوهٔ گـلـزارم افتاده ندارم خوابِ راحت بسکه دلتنگم! ببین شبها چه کابوسی به چشم کاملا بیدارم افتاده از اینکه جایِ یاریِ امامَم معصیت کردم عجب آهی به سرتاپایِ شام تارم افتاده نفهمیدم ادب؛ عالیترین اصلِ وفاداریست که پی در پی غضب در وادیِ رفتارم افتاده بگو قلبِ مرا دیـوانهٔ عـشـقِ امـامَم کن بگو جانِ همین اشکی که بر رخسارم افتاده فدای آن نجابت که فقط خرجِ ولایت شد دلاور پروریهایَش بر این افکارم افتاده ببین برداشتم از سفـرهٔ اُمُّالبـنین تسـبیح اگر "ذکرِ فرج" در چرخشِ أذکارم افتاده بگو ای مادرِ بابالحوائج؛ جانِ عباسَت بگو اُمُّالبنین! خیلی گره در کارم افتاده خبر دارد خودِ اُمُّالبنین از جمعههایِ من خبر دارد که دنـیـا در پیِ آزارم افـتاده نه پیغامی، نه پسغامی، نه دیداری، نه گفتاری پریشانم! که هجران؛ بینِ من با یارم افتاده همان یاری که میگوید کنار علقمه گریان علَم از دستهایِ مـاهِ بیتکـرارم افتاده میانِ روضهٔ داغِ عـموعـباس میگـوید به رویِ خاکِ صحرا سیّد و سالارم افتاده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
کسی که خواستگار او امیرالمؤمنین بوده یقـیناً خـادم درگاه او، روح الامین بوده کمال همنشین او را به اوج کـبریا برده چه فخری بهتر از اینکه علی را همنشین بوده همیشه خدمت اولاد زهرا بود و ثابت کرد ادب اینگونه و رسم وفاداری چنین بوده لیاقت داشت باشد مـادرِ عـباس این بانو که هم اهل شجاعت بوده، هم اهل یقین بوده قمر، پرودۀ دستِ عـنایتپـرور این زن که این زن آسمانی بود، گر چه در زمین بوده قـمر، پرودۀ دستِ عـنایتپرور این زن شـبـیه انـبـیا، او معجـزه در آستین بوده قـمر، پرودۀ دستِ عـنایتپرور این زن چه اعجازی ازین برتر که عباسآفرین بوده قمر، پرودۀ دستِ عـنایتپـرور این زن که نور چشم عباسش هُدىً لِلْمُتَّقِين بوده قیامت میهـمـان سـفـرۀ عـباس میگـردد کسی که ریزهخوار سفرۀ اُمّ البنین بوده سپر میخواست تا دورِ حسین بن علی باشد غرض از چار فرزندش در این دنیا همین بوده تمام عمر این مادر ز داغ چار فرزندش حزین بوده؛ حزین بوده؛ حزین بوده؛ حزین بوده
: امتیاز
|
























